Teddy Bear

دنیای نی نی ها


شیطنت های نیکی

دیروز وقتی دنبال نیکی رفتم نمیآمد و بعد با بغض گفت منو دیگه این مهده نیار ....چرا مامان

آخه سارینا کتابش را به من نمی دهد ؟؟

دیشب که آمنه اومده بود کمکم نیکی ازمن رایت و دستمال خواست و بعد که آمنه رفت اتاقش را تمیز کنه گفت<از اتاق من بفرمایید بیرون >مودبانه با لحن خشن

عارف که آمد کلی براش رییس بازی درآورد و بعد اون شد مربی و عارف بچه وسط شام هم بدو بدو رفتن تو اتاق و دنبال بازی بلند بلند بدون پروا چه خنده های دلنشینی ....

شاید وقتی نیکی بزرگ  و خانم شد دلم برای این وقتها خیلی خیلی تنگ بشه  چون واقعا عاشق همه حرکات و گفتارها و حتی لباس پوشیدنش هستم .

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۳٠ آذر ،۱۳۸۸ - نیکی

بد آموزیهای تی وی

تعطیلات عید غدیر پنجشنبه شب نیکی مسابقه برادران حسینی را نگاه میکرد  که شامل پرش و کارهای عجیب غریب بود نیکی اومد روی تخت و شروع کرد به با لا و پایین پریدن گفتم می افتی .....

تا خواستم بگیرمش با صورت خورد زمین گفتم گردنش شکست اما بقول پدرش بچه ها فرشته نگهبان دارند .

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٦ آذر ،۱۳۸۸ - نیکی

زبان انگلیسی

نیکی خانم از وقتی رفتن مهد خیلی ابراز فضل میکنند به محض ورود به خونه یا شاگرد میشه یا معلم و من میشم شاگرد <با بغل دستی حرف بزن >مجبورم اداش را دربیارم و بعد اخم میکنه که ساکت چیز یاد نمی گیری به ختانم صادقی میگما....

و شعرهای زبان کاستی که از بچگی میشنید را در مهد تمرین میکنند و حرکاتی انجام میدن که تو ماشین شروع میکنه به انجامش چند روز پیش در اتوبان صدر دستگیره بالای سر را گرفته بود و بهش آویزون شده بود و تاب مخورد یه ترمز شدید و پرت شدنش از شیشه جلو اینم اون معصومیت دخترانه چهره

دخترم گاهی کلمات رامی پرسه انگلیسی .... چی میشه و بعد یه کلمه عجیب غریب را بعنوان معنیش به انگلیسی بیان میکنه دیروز به من گفت مامان مشاور به انگلیسی چی میشه ؟؟؟؟از کی یاد گرفتی <تلوزیون گفت> نمیدونم ازبابا بپرس؟

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸۸ - نیکی